خودسازی!!!
حقیقتی
کوچک براي
آناني که مي خواهند
زندگي خود را 100% بسازند!!!
اگر
A B C D E F G H I
J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
*
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟
(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*
(رهبري) Leadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان
عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.
نگرش همه چيز را عوض ميکند،
نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند،
و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید
و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،
هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت
Oo0oOo0oOo0oOo0oOo0oO
OoOoOoOoOoOoOoOoO
OoOoOoOoOoOoOoOoO
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلاممممممممم
حالت خوبه؟
مامان. بابا
داداش. آبجی
عمه. شوهر عمه؟؟؟؟
خاله.شوهر خاله؟؟؟؟؟؟
دایی. زن دایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از همه مهمتر
Boy firendaaaaa
O0ooooOoooo0O
Girl firendaaaaaaa
اِ اِ اِ ِِاِ اِ اِ اِ اِ ِِِ
خوب چیه؟؟؟؟؟؟
من فقط میخواستم حالشونو بپرسم
به خدا من فضول نیستم
از تو توقع نداشتم
هرکی ندونه تو که میدونیییییی
خوب من چیکار کنم کسی باهات رفیق نمیشه؟؟؟
اصلاهمون بهتر که رفیق نداری
حالا ما
BF
داریم
چیکار کردیم که تو میخوای بکنی؟؟؟؟
(دروغ 87 بودا)
یه وقت باورت نشه که من
Bf
دارمااااااا
اگه باور کنی .................
چیکارت کنم خوب زود باوری دیگه....
.
.
.
زود باوری فقط یکمش اکتسابیه
بیشترش ارثیه
میدونی که؟؟؟؟؟؟؟![]()
خوب بی خیال
امتحانارو چیکار کردی؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا کنه مثله من بد نداده باشی
من که اگه نیفتم کلاه که هیچی هرچی جلو دستمه باید بندازم بالا!!!!!
نه به ترم اول که معدلم 18 شد نه به این ترم که.......
آبروی چندین سالم میره
خدا لعنت کنه اینایی که شب میخوابن
صبح بلند میشن یه چیز تصویب میکنن
آخه یکی نیست بگه بابا تویی که میگی امتحانا مفهومی بشه
اول معلماتونو درست انتخاب کنید بعد طرحای جدید بدین
والا به خدا اکثره معلمامون هیچی توبارشون نیست
مثلا معلم هندسمون
اون ازپارسالیه....
اینم از امسال که کتاب به اون سنگینیو دانش آموزا باید تدریس میکردن
یا همین معلم جبره.......
خیرشرس تیز هوشان درس خونده
البته همین که تیز هوشه هیچی تو بارش نیست دیگه!!!
طفلی تقصیر نداره ها
البته سوءتفاهم نشه ها
همچین طفلم نیست!
فقط خواستم یه مزاحی کرده باشم
وگرنه ماشالا دیویه بود واسه خودش
یه خاله قشنگم بالای لبش داشت که یه سری 2تا از
بچه ها با خودکار بالای لبشون کشیدن اونم دید
و 1 ساعت همین طور داشت نگاشون میکرد!!!
آدم نمیدونه از کجای این مملکت بناله
بدبختی اینجاست که این رییس جمهوره.....
.
هم استانیه ماست![]()
البته خدارو شکر که با ما کلی فاصله داره![]()
اما همین که به نوعی هم استانی شناخته شده باعث شد
من دست به خود کشی بزنم
که خوب سعادت نداشتیم با امام خمینی محشور بشیم!!!!
وای کارنامرو بچسب![]()
مامان بابا پدرمو در میارن
به حقه این شب عزیز!!! خدا باعث و بانیشو لعنت کنه
یا یه نفرینه بهتر
خدا ایشالا از این شبای عزیز محرومش کنه
وای
آخه چرا اینقدر این امتحانارو سخت میدن
که ما بخوایم از این نفرینا بکنیم؟؟؟؟؟!!!
آخه دلم نیاد کسی از این شابا محروم بشه!!!!
ترو خدا دعا کن واسم که معدلم خوب بشه
به هر حال هرچی باشه تو بچه ای دلت پاک تره
ما که دیگه داریم پیر میشیم!!!
دیگه باید برم
میدونم
به خدا میدونم
بابا میدونم دیگه
اِِِِِِِِِِِِِِِِِِاِاِِاِاِاِاِ
میدونم ناراحت شدی که میخوام برم
اما باید با روزگار ساخت دیگه
به هر حال هر اومدنی یه رفتنی هم داره
طالع بینی !!!!!
فکر کردید که چه رنگی هستید؟
در صورتیکه تاریخ تولد شما در
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما کبودی رنگ هستید
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید
بین یکم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاکستری است
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید
بین 23 مرداد تا یکم شهریور باشد شما سبز هستید
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما کبود رنگ هستید
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید
متولدین یکم مهر ماه زیتونی هستند
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید
بین 22 مهر ماه تا یکم آبان ماه شما نقره ای هستید
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است
بین یکم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاکستری هستید
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند
معنی رنگها
قرمز
با نمک و دوستداشتنی، مشکل پسند اما همیشه عاشق.......و
اینطور بنظر میرسد که مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد کنید و این
همان عشقی است که میتواند در راهی که در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را که راحت صحبت میکنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.
شیری رنگ
اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میکنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.
نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفکر انتخاب
می کنید و بسیار بندرت مرتکب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا کنید.
خاکستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی کنید
و هر آنچه را که درونتان است آشکار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن کنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.
سبز
خیلی خوب با افراد تازه کنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با کلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه کسی
باشید که دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.
طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا کنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.
صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین کمک کنید. اما به سادگی قانع نمی شوی.
دارای افکاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.
زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افکار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.
خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود کنید که گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشکل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا کنید.
نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار کنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میکنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را که دارید میدانید، گاهی اوقات واکنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.
ارغوانی
اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میکنید. بدنبال شخصی هستید که قابل اعتماد باشد.
لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای کوچک اعتراض میکنید، نمی
توانید به یک کار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید که
اعتماد و علاقه همه را جلب میکند.
نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی کنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت کرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
کسی اعتماد کرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میکنید.
سیاه
شما یک مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی که تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.
زیتونی
شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.
قهوه ای
فعال و ورزشکارید ، برای دیگران مشکل است که به
شما نزدیک شوند. زمانی که متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی که میخواهید دستیابید ، بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میکنید.
آبی
اتکا به نفس کمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.
سرمه ای
شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی که از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشکل است آنها را ببخشید.
سفید
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند.
کبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میکند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میکنید.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال نوت مبارک!!!!
هفت هزار سین بیاورید
هزارهفت سین بیاورید
هزار روز نو
هزار نوروز منتظرم هستند
قلبم هزار بار
چشمم هزار بار
حالم هزار
بار تبدیل میشود
سالم هزار بار تحویل میشود
با آن محول است
با آن مقلب است
با آن مدبر است
روز هزار سال
لیل هزار ماه
پس من هزار بار تبریک گویمت
لیلت پر از ستاره
!!!روزت خجسته باد
ناگفته .....
امروز اومدم یکم از خاطرات
مدرسمون رو براتون تعریف کنم
میخوام بازم از سال دوم بگم
از معلم هندسمون
امیدوارم یادتون باشه........
خوب اگه یادت رفته یکم میگم که یاد آوری بشه
همونی که ام اس داشت
ته اعتماد به نفس بود
آخرای سال بود که به دوستم گفتم بیا
مریم رو هول بدیم
آخه بیچاره اومده بود پیشه ما بشینه
درس رو بهش توضیح بدیم
اون رفیقمم از خدا خواسته قبول کرد
آروم
1
و
2
رو گفتیم وتا 3 از دهنمون پرید بیرون هولش دادیم
اون بیچاره هم از همه جا بی خبر
طوری افتاد رو زمین که یه پاش رفت پشت
پای دیگشو..............
طفلی قرار بود هفته ی بعدش که عید بود برن مسافرت
اول که افتاد ما فکر کردیم داره میخنده اما بعد
که دیدیم قطع نمیشه فهمیدیم که بابا داره گریه میکنه
بیچاره خیلی دردش اومده بود
البته ناز نازی هم بودا .......
حالا خانم بهش بر خورده بود که چرا
این کارو کردیم........
منم تو این اوضاع خندم گرفته بود و
نمیتونستم خودمو نگه دارم
اونم وقتی خنده ی منو میدید بیشتر کفری میشد
2 ساعت منت کشی کردیم تا خانم راضی شد .......
اما بیچاره دیگه نتونست بره مسافرت
البته ما هم که رفتیم همچون بهمون خوش نگذشت
حالا نمیدونم نفرین های اون بود یا..................
اگه بگم از رو نرفیم شاید بگی عجب بچه پررو هایی هستن
آخه 10 دقیقه بعدش من داوطلب شدم و به 2 تا از
دوستام گفتم بیاید منو هول بدین
چشتون روز بد نبینه تا اونا منو هول دادن خانم هم
قاطی کرد گفت کیه هی این بیچاره هارو میندازه زمین
بعدا بچه ها منو بلند کردن منم که مثلا گریه میکردم
سرمو گذاشتم روی میز و شروع کردم به خندیدن خانم هم
از لرزش بدنم فکر کرده بود که دارم گریه میکنم
واسه همین بیشتر قاطی کرد و رفت به ناظممون خبر داد
اونم اومد و با اون قیافه ی
چندشش از بالای عینک به ما نگاه میکرد
حالا جالبیش به اینه که ردیف ما این کارو
کرده اونوقت اسم بچه های 2 ردیف دیگرو نوشت
تازه اسم کوچیک بچه هارو میپرسید و از
اسم هرکی خوشش میومد میگفت باید مادرت بیاد مدرسه
اسم منم نوشت بهش میگم خانم ما
خودمون مجروح شدیم اون وقت شما اسم منم مینویسین؟؟؟؟؟؟
گفت خوب تو چراافتادی زمین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم گفتم خانم دست شما درد نکنه دیگه
اصلا بذارین اسمم باشه من نمیتونم سوال شما رو جواب بدم...........
بعدش تهدید کرد که اگه آدم نشیم
کلاسمونو تعطیل میکنه و فقط 4 تا از
بچه هارو میذاره تو مدرسه بمونن
ما هم که ماشالا این قدر پوست کلفت بودیم اصلا اهمیت نمیدادیم
و کاره خودمونو میکردیم
جلسه ی بعد بچه ها بادکنک آوردنو بین ما پخش کردن
ما هم یکم بادش میکردیم و بعد سرشو
یکم باز و بسه میکردیو صدا میداد
امیدوارم متوجه شده باشی چی میگم
این بیچاره هم جوش میاورد و
نمیتونست بفهمه صدای چیه!!!!!!!!!!!
ما هم بیشتر خندمون میگرفت
هی صداش میکردیم که................
خانم..............خانم...........
تا برمیگشت همه آروم میشدن و
یکی از بچه ها صدای باد کنک رو در میاورد...........
تا تو اون فضا قرار نگیرین نمیدونید چی میگم
چند جلسه کارمون همین بود تا اینکه یه بار
که بازم کلی شلوغ کرده بودیم میخواست اسمامونو بخونه و
منفی بذاره که یکی از بچه ها پفک
خورده بودو پوستشو گذاشت زیر پاشو...............
دمش گرم عجب صدایی داد...........
اصلا نمیخورد صدای ترکیدن پوست پفک باشه
دیگه اونجا بود که کاملا قاطی کردو رفت بیرون
یکی از دوستام رفته بود وجلوشو میگرفت یکی دیگه
از بچه ها هم رفته بود دستشو میکشید که
دیگه کاملا دیونه شدو رفت دمه دفتر و هر دو تا ناظمامون
اومدن تو کلاس و گفتن این دفعه کلاس تعطیله.........
بعد مارو بردن تو حیاط و به اون 4 تا بچه های
خوب گفتن باید بیاین و زنگ بزنید مادراتون بیان ببرنتون
ویا بگید کیا بودن
اون بیچاره ها چیزی نگفتن اما چنتا ازبچه ها اسم مارو دادن و..................
منو سحر و عاطفه.............
گفتن اخراجین.........
شاید باورتون نشه اما عین خیالمون نبود
شاید بخاطر درسمون بود
شاید میدونستیم که حرفاشون الکیه.........
من که تا قبلش بچه ترسو بودم با خیال راحت
دم دفتر یه صندلی آوردمو نشستم اونجا
2 زنگ نرفتیم سر کلاس........
خوشبختانه درس سختی نداشتیم
عجب حالی داد
واسه خودمون ول میگشتیم
هیچکی باهامون کاری نداشت
بعد هم رفتیم پیش مشاوره ها و اونا پادرمیونی کردن و.........
البته مامانامون اومدن
حالا من نمیدونستم به مامانم چی بگم........
آخه سابقه نداشت مامانمو واسه
انضباط یا حتی درسم بخوان .......
خلاصه با کلی مقدمه چینی گفتم و
خدا رو شکر چیزی نگفت و اومد مدرسه.........
2 جلسه به آرومی تموم شد و آبا که از آسیاب
افتاد یکی از همون شرای کلاس یه عینک آورد که
خیلییییییییییییییییییییییییییی باهال بود
چشم و ابرو داشت و طوری طراحی شده بود
که انگار عینک ته استکانیه
آخه چشمارو 2 برابر کرده بود
بعد خانم که اومد سر کلاس بچه ها
گفتن خانم شاگرد جدید اومده
اونم دفترشو آورد تا اسمشو وارد کنه که
یکی از بچه ها عینکو زد و موهاشو درست کرد
بلند شدو با لحن خیلی باهالی گفت.....................
»»»»» ثریا سکس آبادی هستم ««««
کلاس از خنده منفجر شد
خانم هم اسمشو نوشت و.....................................
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
،،،،،،،،،،،
؛؛؛؛؛
،،،
؛؛
،
یه باردوستم سحر یه سوسک مصنوعی آورده بود
با این که مصنوعی بود آدم کلی چندشش میشد
وای به حال اینکه بخواد واقعی باشه
ایییییییییییییییییییییییییییییییییییی
حالم یه لحظه بد شد
آها داشتم میگفتم
از دو ردیف اون ور تر سوسکو پرت کردن
رو همون دوستم که گفتم نازنازی بود
اونم همش جیغ میزد
اگه بدونی تو کلاس چه آشوبی به پا شده بود
تا 10 دقیقه همین طور میخندیدیم........
من که آرواره هام درد گرفته بود
خانممون هم با یه لحن باهالی گفت
نمیدونم چرا تازه گیا همش تو کلاسا سوسک
میاد آخه تو کلاس خوارزمی هم سوسک اومده بود
اینو که گفت دوباره کلاس منفجر شد
وای وای چقد حال میداد وقتی صدا در میاوردیم
هر صدایی که فکرشو بکنی صدای گاو .....
مرغ........گوسفند.......الاغ.....و........
از بس شلوغ بودیم کلی کلاس عوض کردیم
باورتون نمیشه اگه بگم تمام کلاس های
مدرسمونو برا ما عوض میکردن
اما بازم درست نمیشدیم
آخر اومدن کلاس سمعی بصری که بغل دفتر
ناظمامون بود رو برا ما خالی کردن تا اونجا نتونیم شلوغی کنیم
که صد البته بد تر هم شدیم!!!!!!!!
..............
..........
.....
..
.
از بس پدرشو در آورده بودیم که بعد 4 سال از مدرسه ی ما رفت
.
..
.....
.........
..............
یه سری واسه درس جغرافی باید کوه آتشفشان درست میکردیم
بخاطر همین باید خاک میاوردیم سر کلاس
درس که تموم شد و زنگ خورد من اومدم نوک پامو زدم به سر این ماکت کوهه......
خاک هم پخش شد روی زمین و بچه ها هم که میخواستن از کلاس برن بیرون
مسلما باید از روی همین خاک ها میگذشتن دیگه!!!
وای........وای........نمیدونی سالنمون چه باهال شده بود
شده بود مثل این مسابقه ی ردپا..........خیلی جالب بود
یا مثلا ..........
یه بار امتحان ادبیات داشتیم هیچ کس هم نخونده بود
بخاطر همین رفتیم تو فقل در سوهان ناخن انداختیم در رومون قفل شد
کلی حال کردیم
اصلا هم به روی خودمون نیاوردیم
معلممون اومد سر کلاس هی درو فشار میداد که باز بشه ما هم از این ور میخندیدیم
آخرای زنگ بود که تونستن درو با هر بدبختیی بود از جا در بیارنو ببرن
اینم عکس معلم هندسمون .............
پایینشم کارنامه ی درخشان منه
خیر سرم میخواستم امسال شاگرد بشم.........
خبر نداشتم که بچه خر خونامون نمیذارن
دوستام .....آزاده 89/19.....مهشید 76/19.....مریم 53/19 ..........
با این اوضاع به نظرت من میتونم شاگرد اول تا سوم کلاس بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تسلیت!!!
السَلإمَُ عَلیک یاعلي ِبن موسَََََی الرّضِا
آخ که چقدر دلم میخواست الان مشهد بودم
چقدر دلم میخواست الان کنار ضریحه زیباش بودم
خوش به حال اونایی که الان مشهدن
واقعا سعادت میخواد
یا ای کاش الان مدینه بودم
الان که دارم این مطلب رو مینویسم نمیدونی چی داره تو دلم میگذره
اشکِ چشامو نمیبینی اما ای کاش تو هم مثل من باشی
ای کاش اونقدر عاشق باشی که حال منو درک کنی
خسته نشدی این قدر عاشق دنیایی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکمم بیا تو معنویات
برا چند روزم که شده بیا و از مادیات دست بردار
اینایی که میگم شامل خودمم میشد
گفتم میشد چون احساس میکنم خیلی تغیر کردم
از وقتی از مکه اومدم
البته اون موقع که اونجایی ، با اون فضاخیلی عادی برخورد میکنی
اما وقتی اون لحظات تموم میشه و میخوای برگردی
تازه میفهمی چه جایی و داری ترک میکنی
چه لحظاتی و داری از دست میدی
یادمه معلم تربیتیه سال اول دبیرستانمون
وقتی از اماما و معصومیتشون تعریف میکرد و
یا حتی وقتی تو مشهد روز اول که میخواستیم وارد
حرم بشیم داشت سلام میداد
نمیتونست جلو اشکاشو بگیره
ما خندمون گرفتو گفتیم که چه احساساتیه
اما الان که دارم حالشو درک میکنم میبینم که واقعا آدم
چقدر باید دلش پاک باشه که..........
البته اینو نگفتم که آخرش بگم من پاکم
اتفاقا سراپا گناهم
همه ی ما شدیم عاشق دنیا
عاشق چیزای مسخره
دل دادیم به چیزای زیبا اما پوچ اطرافمون
ای کاش یکم، فقط و فقط یکم خدایی زندگی میکردیم
خوده من گاهی سعی کردم اون کارایی که پیامبرو
امامامون کردن رو انجام بدم
اما متاسفانه خیلی سریع فراموش کردم
شنیدین که میگن آدما 4 دسته هستن
1..اونایی که شیطون اصلا نمیتونه اغفالشون کنه
2..اونایی که با ریسمون و طناب میکشونتشون
به سمت خودش(از بس با ایمان و خدایی زندگی کردن)
3..اونایی که هرچند با ایمان هستن اما با یه
نخ میتونه بکشه به سمت خودش
اما 4........اونایی که یا یه اشاره خودشون میرن سراغ شیطون
من خودم به شخصه احساس میکنم که بین گروه 3 و 4 هستم
اما باز خدارو شکر که گروه چهاری نیستم
آخه اطرافم پر از اون دسته آخری
من که همیشه دعا میکنم که همه و آخر خودم عضو گروه 1 بشیم
هر چند که الان انگشت شمار هستن آدمای خوب و با ایمان



سلام به تو،،،،،،،،،،،،،،
چطوری تو؟؟؟؟؟
حال تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احوال تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این دفعه هم مثل پست قبلی یه داستان کوتاه گذاشتم
اما از این به بعد ازتون میخوام که به نوشته هام نظر بدین..........
اصلا نمره بدین.........از 1 تا 20
یا نه...........
هر چی دوست دارین بنویسین برام
اما یه ردپا بجا بذارین تا بدونم که هنوز به یادم هستین .........
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
،،،،،،،،،،،،،،
؛؛؛؛؛؛؛؛؛
،،،،،،
؛؛؛
،،
؛
بعد از اینکه برای چهارمین بار و به دلایل مختلف
از ازدواج با دختر مورد علاقش منصرف شد ،با ندا آشنا شد
و همون لحظه با خودش عهد بست که دیگه این یکی رو از دست نده؛
به همین خاطر به همه ی فامیل خبر
ازدواج قریب الوقوعش رو داد و …………..
داد دیگه ……………
داد…………..
نه !!!!!!
نه!!!!!!!!!!!!
صبر کن
ولی این دفعه دیگه مثل همیشه نیست آی پسرا…………..
این دفعه این ندا بود که حاله اونو گرفت :
؛
؛،؛،؛
؛،؛
؛
و همون دلیلی که خودش برای چهارتای قبلی آورده بود رو
بهش گفت :
" شنیدم قبلا با کسی رفیق بودی"
اینجوریاست …………
شما پسرا همتون همین جوری هستین
میدونم که خودتون هم قبول دارینا اما همیشه منکره این قضیه میشید
شماها خودتون میرین با کلی دختر اونم تو
یه زمان رفیق میشید
بعد وقتی(به سلامتی) میخواین ازدواج کنید
میرید دنباله اون دختری میگردین که تا به حال
با هیچ پسری رفیق نشده
واسه همینه که سنه ازدواج تو پسرا رفته بالا………..
آخه یکی نیست به شماها بگه خوب
اون دختره بیچاره(که البته حقشه) اومده با یکی
مثل تو رفیق شده دیگه.........
یا اصلا تویی که دنباله یه همچین دختری میگردی
مگه خودت اینجوری بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
والا به خدا نبودی ……..
صفحه ی 14
مریم 19ساله بود و محمد 21 ساله که عاشق هم شدند و
قرار ازدواج گذاشتند.
آن دو عاشق جوان خصوصیات مشترک فراوانی داشتن.
اول اینکه هردو رمانتیک بودن و طرفدار"عشق افلاطونی"
ونقطه ی اشتراک بعدی شان اینکه هر جفتشان اهل مطالعه
مجلات عاشقانه بودن
آن روز که قرار بود ساعت 5 بعد از ظهر جلو تئاتر شهر
همدیگر را ببینن وبرای اجاره ی سالن برن هردو
آخرین شماره مجله "عاشقانه"را
خریده تمام صفحاتش را خونده بودند ،
از جمله " پانوشت صفحه ی 14 "
که نوشته بود:
" برای اینکه بفهمید نامزدتون چقدر دوستتون داره ،
یک بار بدون خبر قبلی ، سر قرار نرید ، اگر
به سراغتان نیومد ، یعنی دوستتون نداره...........
مریم و محمد دیگر همدیگر را ندیدند؛
افسوس که هیچکدامشان خبر نداشتند دیگری پانوشت صفحه ی 14
را خوانده است !!!!
فرستاده!!
"دکترشایگان"داخل مطب بود و آماده رفتن به خانه می شد
که در مطب باز شد و دخترک خردسالی که از قشنگی و
معصومیت شبیه فرشته ها بود داخل شد
و از او خواست برای مداوای مادرش
به خانه آنها برود.دکتر نیز با مهربانی گفت:
"ولی دختر خوب،من به خانه ی بیمار نمیرم،او رو بیار اینجا"
دخترک به سختی گریست و نالید:
"ولی آقای دکتر اگر شما نیاین،مادرم میمیره....
به خدا تا صبح دوام نمیاره..."
دکتر باز هم گفت نه،اما دخترک که شش ساله
به نظر میرسید،آنقدر اشک ریخت تا دل دکتر به رحم آمد
و همراه دخترک به خانه شان رفت
حق با دخترک بود،مادرش در حال مرگ بود!
با وجود این دکتر مشغول پایین آوردن تب بیمار شد
ودر حالی که دخترک گوشه ی اتاق خوابش برده بود
"شایگان"با تلاش زیادموفق شد زن را ازنیمه راه مرگ برگرداند.
ساعت حدود ۵صبح بود که بالاخره زن بیچاره چشم باز کرد و
از دکتر تشکر کرد،اما "شایگان" که از کارش راضی بود
با لبخند گفت:"شما باید از دختر کوچولوتون ممنون باشین
که منو وادار به آمدن کرد.
زن بیمار با تعجب گفت:"شوخیتون گرفته دکتر؟
من فقط یک دختر داشتم که هفت سال قبل و درشش سالگی
به دلیل سینه پهلو مردوبعد از اون هم دیگه بچه ای به
دنیا نیاوردم....اتفاقا عکس "مانیا" رو گذاشتم بالای تاقچه...
می بینین؟
"دکترشایگان"ابتدا به گوشه اتاق ـ که حالا دیگردخترک آنجانبود ـ
نگاه کردوسپس به عکس روی تاقچه.
پاهای دکتر سست شد!!!!!![]()
چرا که "مانیای"داخل عکس همان دخترکی بود که
دیشب دکتر رابه خانه آورد!!

اجبار!
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این گونه نوشت :
هر گلی هم باشی
چهشقایق
چه گل میخک و یاس
زندگی اجبار است ...... اجبار!
ای خدا..............
اوه!!!!!!! نه ببخشید
سلام به دوستای با معرفته خودم که هنوز منو یادشون نرفته...
میان.....
مطلبای قشنگه منو میخونن!!!!
شرمنده میکننو نظر میدن......
خوب حالتون؟
احوالتون؟
gf bf هاتون که حتما خوبن؟
خوب خدااااااااااارو شکر
ماه رمضونی وزن که کم نکردین؟؟؟؟؟؟؟
من که از بس خوردم فکر کنم از عرض زیاد شدم
شرمنده ها......خودمونی بودین که این حرفو زدم
وای صورتمو نگو...........
کمپوته جوشه!!!!!
از بس زولبیا بامیه خوردم
از رو هم نمیرم که
اگه بازم بدن میخورم
خوب چیکار کنم دوست دارم......
راستی فوتبالو دیدین؟
اگه دیدین خوشبحالتون من که کلاس زبان بودم
نه تونستم فوتبال ببینم نه اینکه درس یاد بگیرم
از بس خوابم میومد
این مدرسه ی لعنتی رس مارو میکشه
آخرم هیچی نمیشیم
خدایی اعتماد به نفسو داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب دیگه من برم تا مامانم صداش در نیومده
فردا حسابان دارم از بس خوندم قاطی کردم
خوب کاری باری؟؟؟؟؟؟
برا ما هم دعا کنید
هرچی باشه شماها دلتون پاکه
باز آمد......
حالتون؟
احوالتون؟
میدونم...........
میدونم ...........
منم ناراحتم
باز شما میتونید هر چند وقت یک بار وبتونو آپ کنید
منه بیچاره چی؟
عمرا نمیتونم
اینجا دیگه باید بگم.............
باز آمد بوی گند ماه مهر![]()
چقدر زود این تابستون تموم شد![]()
من که اصلا باورم نمیشه...........
حالا چه فرقی میکنه باورم بشه یا نه.......
به هر حال داره میاد
مهرو میگم.........
مهر که بیاد بدبختیا هم باهاش میاد.........
من که از الان زانوی غم بغل کردم........
روحیه رو حال میکنی؟؟؟؟![]()
![]()
به خدا یاد درسو کتاب میوفتم.........یاد اینکه
باید از خیلی چیزا بزنم اشکم در میاد![]()
البته نه اینکه بچه درس خون نباشما
اما به هر حال حسو حال مدرسه رو ندارم
وای فکر کن ساعت ۷ صبح باید بیدار بشیم
ساعت ۳ از مدرسه بیایم....![]()
تو باشی اشکت در نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟
البته از بعضی جهات هم خوشحالم
وقتی یاد پارسال میوفتم..........
یاد اذیتایی که تو کلاس با بچه ها میکردیم........![]()
یاد اون بچه های باهال که دهنشون بدجوری قرص بود
یه جورایی راغب میشم برم مدرسه
وای .... وقتی یادم میاد معلمامونو چه جوری
دست مینداختیم خیلی حال میکنم.............
نگید چقدر نامردم...........به خدا شما هم
جای من بودید از من بیشتر حال میکردید.......
با اینکه با خیلی از معلما جور بودم اما
اشک یکی از معلمامونو هم در آورده بودم
البته حقش بودا........
تصور کن معلم هندسه مریضیه ام اس داشت
آخه کجای دنیا یه ام اسیو میذارن معلمی بکنه؟
اونم معلم هندسه
وای اگه بدونید یه مربع رو چه جوری میکشید.....
شبیه همه چیز بود الا مربع ![]()
به خدا دروغ نمیگما.........اقراقم نمیکنم
ما هم تلافی میکردیم.........
یادمه یه بار(این خیلی پیشوپا افتادست)
یکی از بچه ها عطر مشهد آورده بود
ما هم نامردی نکردیم
صندلیشو پر کردیم از عطر
بعد رفتیم سراغه پرده............
تصور کن زمستونم بود باد میزدو
بوی عطر همه جارو برداشته بود.......
اینقدر گاگول بود که متوجه نشد چرا بچه ها مقنعه هاشونو
از اول زنگ گرفتن جلو دهنشون........
وای امتحاناشو بگم..........
باورتون نمیشه روز امتحانههندسه برا ما
بهترین روزای هفته محسوب میشد
همه......بدونه استثنا تو جامیزشون دفتر باز میکردن
آخه سوالاش همه از نمونه سوالایی که از جزوه میداد بود
بدونه اینکه حتی ۲ رو ۳ بکنه............
وای عجب حالی میداد.........
یه بار موبایل برده بودم سر کلاس
یکی از آهنگای موبایلمون صدای بوغ کامیون بود
اون روزم کلی خندیدیم.............
آخه هی میگفتیم خانم میشه پنجره رو ببندین؟
صدای ماشین میاد........بیزحمت درو باز کنید.....هوا گرمه
درو باز میکرد ..... میگفتیم خانم نور میاد
درو میبست ....میگفتیم خیلی گرمه و
پنجره ها رو باز میکردیم
یه چیز جالب اینه که ته اعتماد به نفس بود
امتحانای نیم ترم دوم بود که امتحان هندسه ی ما
افتاده بود سر یه معلم تیز
اما اینقدر آسون بود که همه خوب شدن
اومد سر کلاسمون و گفت بچه ها این امتحانو من قبول ندارم
چون سر کلاس من نبوده و ممکنه بعضیا تقلب کرده باشن
به خدا دروغ نمیگم
همه ی کلاس زدن زیر خنده.............
اسم کلاس ما بد جوری به شلوغی معروف شده بود
همه کلاس دکتر حسابی رو میشناختن
البته خداییش شاگرد زرنگ هم زیاد تو کلاس داشتیما
اما به قدری شلوغ بود که هر چند وقت یک بار خود
مدیر میومدو باهامون صحبت میکرد
یه بار آخرای سال اومده بود باهامون صحبت کنه
که منو ۵ تا از دوستام که ۳تا میز آخر میشستیم پاهامونو گذاشتیم رو
میز جلوییمونو میزو هول دادیم
اون بیچاره هم که تو ردیف ما ایستاده بود با هول دادن میز
رفت جلو حالا ما نمیدونستیم خندمونو چه جوری کنترل کنیم......
در کل سال دوم دبیرستان برای من ته لذت بود
خدا کنه امسالم سال خوبی هم برا من و هم برا همه ی شماها
باشه
امیدوارم بتونم بازم بیاموآپ کنم ![]()
![]()
اربابم!شرمنده ی تو هستم....
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید بسامان غم مخور
من عاشقم ..............
اما عاشقیم از نوع همیشگی نیست!!!!
عشقم معناش اون چیزی که تو جامعمون تعریف شده نیست......
شاید باورتون نشه اما من تا ۲سال پیش امامهارو نه که اصلا
دوست نداشته باشم اما علاقم اونقدرخاص نبود
از۲سال قبل هم فقط امام رضا رو خیلی دوست داشتم.......
در واقع خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنید
این دوست داشتن اززمانی شروع شد که منواز
طرف مدرسه برده بودن مشهد......
اونجا یه مشکلی برام پیش اومد که هیچ امیدی به حلش نداشتم
باورتون نمیشه در زمانی که من کاملا ناامید به رفع این مشکل بودم
امام رضا به دادم رسید .............
از همون موقع ارادت خاصی نسبت بهش پیدا کردم
.................
.............
.........
.....
...
.
اما همون احساس بعد دو سال دوباره به سراغم اومده
اما این بار بدونه هیچ دلیلی
نمیتونم عشقم به امام زمان رو براتون توصیف کنم
واقعا نمیتونم ................
برای خودم هم خیلی عجیبه........
بدونه هیچ دلیله خاصی عاشق شدم
البته ازیه جهاتی هم باید بگم این جورعشق ها توجیه نمیخواد ولی.....
یه زمانی من اصلا علاقه ی شدیدی به جمکران و......
نداشتم اما الان واقعا دوست دارم به اینجورمکانها برم
حالا نمیدونم اینها همه تاثیراته مکه هست یا نه.........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم بیایی تا برای بیکسان کسی باشی وبرای درماندگان درمانی
کی می آیی و من را از این چشم انتظاری خارج میکنی؟
آه ، که چه زیبا میشود جهان بعد ازظهورت
یابن الحسن!
امان ازلحظه ی غفلت ........
خدایا ! اگر بناست آن محبوب آسمانی رافقط چشمان پاک ببینند
آلودگان و گناهکاران سر بر شانه که بگذارند؟!!
از آن لحظه ترسم تو بیایی و من نباشم در کنارت

شعره........
به من نيگا نكن آهاي برادر
خودت مگه نداري خار و مادر !
ماه مگه تو نيمه شب نديدي
مي خواي بگي تو خط لب نديدي؟
صورت من يه كم اناري شده
يه ريزه هم بتونه كاري شده
امل بي سواد ژل نديده
دهاتي خنگ ريمل نديده
تقصير خياطاي رو سياهه
مانتوي من اگه يه كم كوتاهه
امون از اين شهر مقرراتي
موارد فجيع منكراتي
تو كوچه و تو سلف و دانشكده
سهم من از خوشگلي نيم درصده
خوشگلي تو خونه هم چه فايده
مهموني شبونه هم چه فايده
بابام كه عاشق چشام نمي شه
عاشق لرزش صدام نمي شه
برادر پلاسم ام همين طور
دوستاي بي كلاسم ام همين طور
فقط مي مونه كوچه و خيابون
براي عرضه ي قشنگي يامون
آهاي مدير پاك با سياست
من كجا و اماكن و حراست ؟
هم انقباضيه هم انبساطي
كميته ي مخوف انضباطي
نذار كه دلتنگي مو هي كش بدم
خوشگلي مو كجا نمايش بدم
حيفه جوونامون پسر بميرن
كاري كنين جوونا زن بگيرن ....!
با تشکر از آقا سعید
چشم به راه...
شب از ستاره پرسید : «چرا دلت گرفته»!!!
چرا غم بزرگی در اشک تو نهفته؟
ستاره گفت : «چون من ، از یاد برده بودم .......
یارم در این شب تار
چشمش به راه خفته......!
می خواهم از صدایش
نوری ز ماه گیرم .....!
تا دیگر او نگوید
عشقش به باد رفته....!

